با سلام، به استحضار می رساند که این وبلاگ دارای یک پست ثابت می باشد. این پست، تصویری از دست ساخته های خودم است که به مدت چند روز در بالای وبلاگ به نمایش گذاشته می شود و بعد یک کار جدید دیگر جای پست ثابت قبلی را می گیرد. به این ترتیب هنر دوستان عزیز راحتتر می توانند با کارها آشنا شوند. البته لازم به ذکر است که برای مشاهده تمامی آثار  می توانید به بخش کارهای هنری که در قسمت موضوعات وب و در ستون سمت راست وبلاگ قرار دارد،  بروید و  بنا بر سلیقه خود و بر حسب تزیینی که روی اجسام مختلف از قبیل شیشه و سفال و رزین انجام شده و بصورت دسته بندی شده می باشد، کلیک کنید تا به صفحه و موضوع دلخواه خویش هدایت شوید. این موضوع را هم اضافه کنم که مطالب ادبی و آموزنده کماکان بعد از پست ثابت آورده می شود و شما میتوانید نظرات خود را در پستی بگذراید که به روز شده است. قبلا از توجه شما عزیزان سپاسگزارم.

 



تاريخ : ۹۴/۰۱/۰۱ | ۱۷ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |



تاريخ : ۹۳/۱۲/۲۹ | ۱۸ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |

یاس را باید کاشت

توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست و سپس گلدان را
روی یک میز گذاشت. 

پرده ها را باید پس زد
و به خورشید فضا داد که آرام بتابد بر آن... 

آن زمان خواهی دید با شمیم گل یاس،
تو چه احساس قشنگی داری
و درخشان شدن برگ گیاه
چه تماشا دارد! 

در دلت بوته ای از یاس بکار!
یاسی از عاطفه، امید، محبت، ادراک
و بدان بی تردید زندگی با تو سر مهر و وفا خواهد داشت ...

نوروزتان خجسته و ایام به کامتان



تاريخ : ۹۳/۱۲/۲۹ | ۱۸ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |

نوروز بمانید که ایّام شمایید!
آغاز شمایید و سرانجام شمایید!

آن صبح نخستین بهاری که ز شادی،
می آورد از چلچله پیغام، شمایید!

آن دشت طراوت زده آن جنگل هشیار
آن گنبد گردننده ی آرام شمایید!

خورشید گر از بام فلک عشق فشاند،
خورشید شما، عشق شما، بام شمایید!

نوروز کهنسال کجا غیر شما بود؟
اسطوره ی جمشید و جم و جام شمایید!

عشق از نفس گرم شما تازه کند جان
افسانه ی بهرام و گل اندام شمایید!

هم آینه ی مهر و هم آتشکده ی عشق،
هم صاعقه ی خشم ِ بهنگام شمایید!

امروز اگر می چمد ابلیس، غمی نیست،
در فنّ کمین حوصله ی دام شمایید!

گیرم که سحر رفته و شب دور و دراز است،
در کوچه ی خاموش زمان، گام شمایید،

ایّام ز دیدار شمایند مبارک،
نوروز بمانید که ایّام شمایید!

مولانا


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : ۹۳/۱۲/۲۹ | ۱۷ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |
روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......

چه خاطراتی که زنده نمیشوند.......

چه روزهاکه دلم میخواست تا ابد تمام نشوند

وچه روزهاکه هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......

چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......

چه لبخندهاکه بی اختیار برلبانم نقش بست و چه اشک هاکه بی اراده از چشمانم سرازیر شد......

چه آدم هاکه دلم راگرم کردند و چه آدم ها که دلم را شکستند......

چه چیزهاکه فکرش را هم نمیکردم وشد و چه چیزهاکه فکرم را پرکردو نشد.......

چه آدم هاکه شناختم و چه آدم هاکه فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......

وچه.......

و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر میشود.......

کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......

آرامشی که هیچگاه تمام نشود......


موضوعات مرتبط: متون زیبا

تاريخ : ۹۳/۱۲/۲۴ | ۲۳ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟

و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟

کمی آرام تر حرکت کنید

اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید

زمان کوتاه است

موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

 


موضوعات مرتبط: متون زیبا

ادامه مطلب
تاريخ : ۹۳/۱۲/۱۶ | ۱۴ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |

 

با دلی مشتاق و اراده ای چون آتش
به جنگ برخاستم تا قلعۀ آرزو را بگشایم
و با خویش گفتم که «بی گمان آرامش از آن من خواهد بود.»
امّا در این نبردِ ملامت بار، زندگی تلخ شد.
زندگی تلخ شد و روحم خسته و غرورم آزرده،
فریاد به آسمان برآوردم که
«آخر ای خدا، مرا آرامش بخش وگرنه هلاک خواهم شد»،
امّا از ستارگان گنگ و ناشنوا برق پاسخی ندرخشید.
سرانجام، شکسته و نومید، سر فرود آوردم،
خود را فراموش کردم و گفتم:
«بگذار هرچه مشیّت اوست جاری شود»
و همان دم بر چشمۀ آرامش فرود آمدم.

هنری ون دایک

 


موضوعات مرتبط: سخنانی از بزرگان

تاريخ : ۹۳/۱۲/۰۷ | ۱۷ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |
 


با ' چراها ' مغشوش نشو
آن‌ها به تو کمکی نمی‌کنند .

هر آنچه را که در برابرش مقاومت کنی , آن می‌شوی .
اگر که در برابر خشم مقاومت کنی همیشه خشمگین می‌شوی
اگر که در برابر غمگینی مقاومت کنی همیشه غمگین می‌شوی
اگر که در برابر رنج مقاومت کنی همیشه رنج می‌بینی
اگر که در برابر پریشانی مقاومت کنی همیشه پریشان خاطر می‌شوی

ما فکر می‌کنیم که در برابر شرایط خاصی مقاومت می‌کنیم
چونکه آن‌ها اینجایند , اما آن‌ها اینجایند
چونکه در برابرشان مقاومت می‌کنیم
هیچ شخص یا رویدادی

این قدرت را ندارد 

که تو را خوشبخت یا بدبخت کند


موضوعات مرتبط: متون زیبا

تاريخ : ۹۳/۱۲/۰۷ | ۱۷ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |
 

 

هر چه که می خواهد از دست برود، بگذار برود . . .

آنچه که به التماس آلوده است، ارزش ماندن و بودن را ندارد

آنهم التماس و بغض به خلق، نه خالق !!!

حتی اگر زندگی باشد

اما در لابه لای باورهایت، برای همیشه به خاطر بسپار؛

آنکس که "معرفتی از فطرت خدا هنوز در وجودش ریشه داشته باشد" هرگز تو را به مرز التماس نمی کشاند . . .

هرگز ذره ای به رنج تو راضی نمی شود . . .

تنها به یک دلیل، آنهم"انسان"بودن است

گاه سکوت را بر گفتن ترجیح می دهی چون حتی دیگر ارزش جدال کردن را نمیبینی !!!

اما، برای آنکس که ناگفته هایت رافهمید، برای آنکس که نانوشته هایت را خواند و برای آنکه اندازه ی گریه کردنت را از پشت لبخندت تشخیص داد، برای آنکه در روزهای سختت، مایه ی آرامشت شد . . .

برای او روزی هزاران بار قربانی شدن هم کم است !!

برای آنکسی که "دوست داشتنهایش" را با تواضع و از خود گذشتگی، برایت به اثبات رساند، روزی هزاران بار پریشان شدن هم کم است !!

پس بنگر که به کجا میروی؟

به قدمگاه عشق میروی یا تن به ذلت و خواری بندگانی می دهی که خود بنده ای بیش نیستند . . .


موضوعات مرتبط: متون زیبا

تاريخ : ۹۳/۱۲/۰۷ | ۱۷ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |

در جوانی فکر می کردم برای آنکه از پسِ گرگ بر بیایی باید گرگ شد،
خیلی طول کشید تا بفهمم درست فکر می کردم ...

- شمس لنگرودی


موضوعات مرتبط: سخنانی از بزرگان

تاريخ : ۹۳/۱۲/۰۴ | ۱۸ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |
 

خدا، آن حس زیبایی است
که در تاریکی صحرا 
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت می گوید : «کنارت هستم ای تنها!!!»


موضوعات مرتبط: شعر

تاريخ : ۹۳/۱۲/۰۴ | ۱۸ بعد از ظهر | نویسنده : صبور |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.